تبليغاتX
ღ •¸.•** ؟؟؟ •¸.•**ღ

ღ •¸.•** ؟؟؟ •¸.•**ღ

 اس ام اس (پست ثابت)

 

مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است من که به معجزه ی عشق ایمان دارم میکشم آخرین کبریتم را در باد هرچه بادا باد.

 

زیر این سقف کبود زیر این شعله ی سنگین سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم.

 

قسم به عشق زندگی که ارزشش یه عالمه قلبی که بی تو بزنه لایق آتیش زدنه....

 

یه زغال بر میدارم دورت خط میکشم میگم این بی معرفت همه دنیای منه!!

 

دلتنگ که باشی کسی جز دلدار به دادت نمیرسه دلداده ی دلتنگیاتم.

 

 

تو گرانمایه تربن تصویری من اگر قاب تو باشم کافیست ای صمیمانه ترین آیت مهر با صمیمانه ترین یاد به یادت هستم.

 

 بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 19:40 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

............
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 23:54 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

 عشق تو همچون افق بی انتهاست

قلب من خالی ز هر رنگ و ریاست

زندگی با آرزوها روبه روست

با تو بودن از برایم آرزوست

 

نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 1:8 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 سلاااااااااااااااااااام من اومدم

 

معذرت که یه مدتی رو آپ نمیکردم از همه ی دوستام که تو این مدت تنهام نذاشتن و بهم سر میزدن و با حرفاشون باعث دلگرمیم میشدن تشکر میکنم.

 

بچه ها یه خواهش: واسه ریباز دعا کنین آخه امسال کنکور میده بچم واسه خاطره کنکور خیلی زحمت کشیده و اذیت شده  واسش دعا کنین که خوب بده و اون رشته ای که میخواد قبول شه.

مرسیییییییییییییییی همه تونو دوس دارم

 

نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 0:42 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

اي

همراه

مـــــــــن

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق

هـم پـــــــــــــروازم

با قلب تو دلدار من هم آوازم

توهمپـــــــــاي من، تنـــها با من

هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــي

با درد مــــــــــــــــن ، آشنـــــــــــــــائي

تکيـــــــــــــــــــه گاهي ، همصــــــــــدائي

ما فرياد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب

دلگرمي عاشــــــــــقاي بيصــــــــــــدائيــــــــــم

ما، دل ميبازيم دريادريا ،تابيکران،عاشقاي بي پروائيم

تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، اي مهـــــــــــــــــــــربان

چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب

تا بيـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب

مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان ميسـوزم اي آرام جـــان

بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب

ما؛ فريــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمي

عاشقــــــــــــاي بيصــــــــــــــــــــدائيم

ما؛ دل ميبازيم دريا دريا تا بيکران

عاشقـــــــاي بي پــــروائيـــــــــم

اي تورؤيـاي شبهاي مـــــــن

عشقو ببين تو چشماي من

دستاتو تو دســت من بگذار در لحظه هاي ديـدار

  

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 14:58 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 19:43 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

ماجرای دختر نابینا :

چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد‌ که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود او از همه نفرت داشت الا نامزدش.روزی دختر به پسر گفت که اگر بتواند روزی دنیا را ببیند آن روز روز ازدواجشان خواهد بود تا اینکه شخصی حاظر شد یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آنگاه بود که توانست همه چیز را ببیند از جمله نامزدش.
پسر شادمانه پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده ؟
دختر وقتی دید پسر نابینا است شوکه شد بنابراین گفت:
متاسفم نمیتونم باهات ازدواج کنم آخه تو نابینایی
پسر در حالی که به نای صورتش اشک میریخت
سرش را پائین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد
بعد رو بسوی دختر کرد و گفت :

بسیار خب فقط ازت خواهش میکنم مراقب چشمان من باش!!!

 

 عمیق ترین درد زندگی:

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه گذاشتن سدی در برابر رودیست كه از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه پنهان كردن قلبی است كه به اسفناك ترین حالت شكسته است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه نداشتن شانه های محكمی است كه بتوانی به آن تكیه كنی و از غم زندگی برایش اشك بریزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است كه مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 15:24 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟

به چشمانش خیره شدم، قطره های اشک را از چشمانش زدودم وخداحافظی کردم.

روزی دیگر که او را دیدم، آنقدر خوشحال شد که خود را در آغوش من انداخت و سرش را روی

سینه ام گذاشت و گفت اگر مرا دوست داری امروز بگو...

ماه ها گذشت و در بستر بیماری افتاده بود، به دیدارش رفتم کنارش نشستم  

نگاه کردم و گفت بگو دوستم داری...!

 
می ترسم دیگر هیچگاه این کلمه را از دهانت نشنوم، ولی هیچ حرفی نزدم به غیر از

خداحافظ
ی ...!

بار دیگر به سراغش رفتم روی صورتش پارچه سفیدی بود، وحشت زده وحیران  وقتی

،  پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش داشتم

امروز روز مرگ من است، مرگ احساسم، مرگ عاطفه هایم  

امروز او می رود ومرا با یک دنیا غم بر جا می گذارد  

او می رود بی آنکه بداند به حد پرستش  

 

دوستش دارم....

 

 

نتیجه:اگه همدیگرو دوست دارید به هم بگید خجالت نکشید عشق رو از هم دریغ نکنید خودتونو پشت القاب واسامی مخفی نکنید منتظر طرف مقابل نباشید شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشد.!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 11:21 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

 

 

خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی تو


دنیا فهمید که تو انگار نیمه گم شدمی تو


زندگی خیلی خوبه چونکه خدا تورو داده


روز تولدم برام فرشته شو  فرستاده


خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم


دستتو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:39 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات میخونه


تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جونه


میدونم وسعت گلدون واسه تو کوچیکو تنگ بود


با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگ بود


گل رفتیو گلدون میخونه برات عروسک


تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختیت مبارک


اما گاهی من میترسم که تو اونجا خوش نباشی


نکنه غصه بیادو گل من پژمرده باشی


گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:21 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

شهر اول:نگاه و دلربایی

 

شهر دوم:دیدار و آشنایی

 

شهر سوم:روزهای شیرین و طلایی

 

شهر چهارم:بهانه, فکر, جدایی

 

شهر پنجم :بی وفایی

 

شهر ششم:دوری و بی اعتنایی

 

شهر هفتم :اشک , آه , تنهایی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 19:26 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |

 

 

زندگی یک ارزوی دور نیست ...

زندگی یک جست و جوی کور نیست ...

زیستن در پیله ی پروانه چیست ...؟!

                          زندگی کن زندگی افسانه نیست ...

گوش کن ...!!

                     دریا صدایت میزند !

                     هر چه نا پیدا صدایت می زند !

                                          جنگل خاموش میداند تورا ...

                                          با صدایی سبز می خواند تورا ...

اتشی در جان توست ...

قمری تنها پی دستان توست ...

                                          پیله ی پروانه از دنیا جداست ...

                                          زندگی یک مقصد بی انتهاست ...

              هیچ جایی انتهای راه نیست !

                              این تمامش ماجرای زندگیست ...!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 19:11 توسط •¸.•** نگار •¸.•** |


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
» عکس
»
» دوست داشتن
» عاشقت شدم
» گل من

Design By : pesare jahaname